موزیک پس زمینه: بوی گیسو. علیرضا قربانیآقای واو عزیز!! امروز درست یک سال از روزی که بهم پیام دادی میگذره. بهتره بگم از روزی که ویرانی من شروع شد. یک سال پیش همین ساعتا سوار تاکسی شدم که برم مطب. توی راه خیلی بهت فکر کردم. نون گفته بود هر کاری دلت میگه درسته انجام بده. حتا اگرهمه دنیا بگن غلطه.توی راه با هزار مکافات فالوت کردم. یادم نیست چرا راه نمیداد. اون موقع که اینستا فیلتر نبود. ولی کاش هیچوقت نمیشد. فالوت کردم ورسیدم مطب.تا برسم، «تو» نوتیفیکیشن منو روی گوشیت دیده بودی. نوشته بود:neda k…. started following you.لابد عین من حالت یه طوری شده بود. دلت ریخته بود پایین. ضربان قلبت رفته بود بالا. معلوم نبود اون کسی که سه سال ازش خوشت میومد از کجا پیداش شده بود. با خودت گفته بودی خانم کاف چرا منو فالو کرده؟ بعد اومده بودی تو پیجم. دیده بودی تو حوزه تغذیه فعالیت میکنم. شاید به هایلایت هام هم سر زده بودی. دیده بودی مشاوره میدم و مطب میرم. با خودت گفته بودی چقدر خفن!! از روی ذوق یا کنجکاوی اومدی دایرکت. بهم پیام دادی و پرسیدی از مدرسه اومدید بیرون؟ بهت گفتم نه. هنوز نیم خیزم و اولین ایموجی لبخندم رو خرجت کردم.لابد وقتی نرمش منو دیدی زبونت باز شد. شروع کردی به حرف زدن. قدم به قدم. کلمه به کلمه. با هم رفتیم جلو. من ازت تعریف کردم. تواز اینکه آدم با شخصیت و فهیمی مثل من ازت تعریف کرده ذوق کردی. با هم از سد سه ساله ای که زبونمون رو قفل کرده بود عبورکردیم…اونقدر هول شدی و دست و پاتو گم کردی که یا دستت میرفت روی ویدئو کال، یا دکمه ضبط صدا. بعد مدام پاکشون میکردی و عذرخواهی میکردی.من قصه خودمو تعریف کردم برات. تو قصه خودتو. مطمئنم هیچکدوممون باورمون نمیشد اینقدر راحت نشستیم و داریم از خاط
برچسب:
نویسنده: آرتمیس صمیمی
تاريخ: يکشنبه
2 بهمن
1401 ساعت: 17:57